کاسِتِ کُهنِه

Posted by
Amir (Tehran,Tabriz, Iran) on 25 September 2013 in Documentary & Street and Portfolio.

می گویند مردها سه دسته اند:دسته اول آنهایی هستند که وقتی می گویی سردم شده ،بغلت می کنند،دسته دوم آنهایی که کتشان را در می آورند و روی شانه هایت می اندازند و دسته ی سوم آنهایی که میگویند:منم!!!

اما من می گویم یک دسته ی چهارمی هم وجود دارد،آنهایی که هیچی نمی گویند،همان مردهای کم حرف و آرامی که وقتی می گویی سردم شده یک نگاهی به تو می کنند و حرفی نمی زنند بعد به اولین مغازه ای که رسیدید می روند یک جفت دستکش گرم برایت می خرند ...

یک جفت دستکش زیبا مثل همانی که پدرم بیست و هشت سال پیش برای مامان خرید.

همان دستکش چرمی سبز رنگی که سال ها منتظر ماندم تا مال من بشود،همان دستکشی که دوست داشتم هر سال که لباس های زمستانی را از چمدان درمیاوریم توی دستم بگیرم و نگاهش کنم چون سال قبلش مامان گفته بود این ها رو بابات برام خریده و سال قبل ترش هم همین را گفته بود.

هروقت میپرسم می گوید:اینها رو بابات برام خریده...مال اول ازدواجمونه...توی خیابون بودیم...گفتم سردم شده...رفت اینها رو برام خرید...

مامان هیچ وقت نمی گفت از کدام خیابان ...در کدام روز زمستان...اما همیشه طوری می گفت که من میفهمیدم چقدر آن دستکش ها را دوست دارد.دوست داشتم زود تر انگشت هایم بلند شوند تا دستکشهای مامان اندازه دستم بشوند.اصلا شاید همین آرزو بود که باعث شد حالا انگشت های دستم اینقدر کشیده و دراز باشند.

چهارده سالم که شد مامان دستکش های محبوبش را داد به من.

به من حواس پرت سر به هوا.منی که همیشه کیف پول و چترم را توی مدرسه جا میگذاشتم منی که هیچ وقت نمی تواستم به خودم قول بدهم که مواظب وسیله هایم باشم .

می ترسیدم گمشان کنم اما این دستکش های یادگاری انقدر مهربان بودند که هیچ وقت، نه گم شدند،نه جا ماندند و نه در هیچ زمستان سردی دستهای من را تنها گذاشتند،فقط مثل آلبوم عروسی مامان و بابا یک کمی کهنه شده اند که دلم می سوزد چرا بهتر از آنها نگهداری نکردم.

چند وقت پیش یک کیف سبز رنگ کوچک خریدم،جنسش به خوبی دستکش های مامان نیست اما درست هم رنگ آنهاست وقتی آنها را می پوشم و کیفم را دستم میگیرم می شوم خود خود مامان.

زمستان امسال که تمام شود دستکش های مامان را در لفافه ای زیبا می پیچم و می گذارمشان کنار برای روزی که دخترم از من قصه شان را بپرسد و من برایش بگویم:

اینها مال مامان بزرگ بوده، بابابزرگ براش خریده،مال اول ازدواجشونه،توی خیابون بودند،مامان بزرگ می گه سردم شده،بابابزرگ میره اینها رو براش میخره...
فقط باید سعی کنم همان طوری بگویم که مامان هر سال می گفت.

+

Canon EOS 350D 1/200 second F/8.0 ISO 100 83 mm

: وبلاگ
flyhigh.blog.ir

Nazzareno from Rome, Italy

A very special shot.

25 Sep 2013 5:57am

@Nazzareno: thanks

farideh from rasht, Iran

بسیار عالی چه متن لطیف و قشنگی

25 Sep 2013 6:05am

@farideh: ممنونم از لطفتون

omid from mashhad, Iran

عجب عکس خاطره انگیز و قشنگ و جالبی
.
چه زیرنویس خوووووووووووووووووووبی
خیلی پراحساس
خیلی قابل تأمل
و
دوست داشتنی

25 Sep 2013 7:15am

@omid: ممنونم امید جان عکس های اصفهان را ویرایش کردم هرچند خیلی خیلی در هم و بر هم و غیر قابل تحمل است دعا کنید حالم بهتر شود تا شاید دوباره روزی این عکس هارا با نگاهی متفاوت ویرایش کنم عکس ها از چند روز دیگر قابل رویت هستند

omid from mashhad, Iran

خوب کردید آقاجان
.
چشم
ما چشم انتظار می مانیم
.
هر روز و هر شام نیز دعا میکنیم
حواسمان هست
به دلتنگی های شما
...

25 Sep 2013 7:52am

@omid: ممنونم امید جان کلا این روزها بودنم در آمینوس فقط بخاطر دلگرمی های شما و دوستان است

samiratis from tehran, Iran

:)*****

25 Sep 2013 8:03am

@samiratis: ممنونم یه دنیا

mohammad from isfahan, Iran

عکست نشان می دهد که نگاهِ تیز بینی داری
و نوشته ی زیبایت نوستالژی ی به همراه دارد که آن را دوست دارم
تبریک می گم امیر رضا جان
منتظرِ عکس های زیبای بعدیت هستم

25 Sep 2013 8:07am

@mohammad: سلام محمدخان از لطف شما ممنونم

shecoufehkhalili from tehran, Iran

با اینکه هیچوقت عادت به خواندن متن های طولانی در زیر عکس ها ندارم , و همیشه میگذارم که بعدا" بخوانمشان , بعدنی که هیچوقت نمی آید , ولی این متن رو نتونستم نیمه کاره رها کنم . بسیار لطیف و گیرا و پر احساس بود. بطوریکه اشکم در اومد . اینروزها هوای دل و چشم خیلی ها بارانیست , تنها نیستید . هیچوقت نیز تنها نخواهید بود . تا بوده همیشه عده ای چنین اند و عده ای در مقابل . در مورد عکس تم تک رنگ قابل قبول هست ولی با ته رنگ زرد یا قهوه ای بیشتر میپسندمش. خوووووووووووووووب باشید
:)

25 Sep 2013 8:54am

@shecoufehkhalili: باید حتما اون تم رنگی رو امتحان کنم ممنـــــون

sara from Iran

به یاد ماندنی و پر از احساس
عکس هم زیبا و خاطره انگیز
موفق و پایدار باشید

25 Sep 2013 11:12am

@sara: از لطفتون ممنونم

Amir Golipour from Tehran, Iran

قرار دادن نوار کاست در پایین کادر نشان از خارج شدن کادر را می دهد و حس اینو بیشتر میده که دیگه دورانش تموم شده.من تبریک میگم به شما بابت این عکس خاطرات قدیم ما...کمی اوور بودن کاست اگه آندر تر می شد به نظرم بد نبود.سپاس

25 Sep 2013 3:41pm

@Amir Golipour: نمیدونم شاید اونطوری بهتر می بود ممنونم از نظرتون ممنونم

l'angevine from Angers, France

eh oui on a abandonné

26 Sep 2013 8:10am

sameh from tehran, Iran

متن جالبی بود
عکسم پر از خاطره

5 Oct 2013 8:31pm

Canon EOS 350D
1/200 second
F/8.0
ISO 100
83 mm